| چوپون |
|
| PersianBlog | Yahoo 360! | Blogs List | |
ONE FALLEN FLOWER
RETURNING TO THE
BRANCH? ... OH NO!
A WHITE BUTTERFLY

یه ماهی گرفته بودم برای سفره هفت سین ، اولش خیلی شل و ول بود ولی الان از بس سر حال هستش که آدم میبینتش به زندگی امیدوار میشه. به هم انس گرفتیم!
پ.ن : این فشار درسی آدم رو به چه کارها که وا نمیداره!
پ.ن٢: یه سوال فلسفی برام پیش اومده که اون در مورد من چی فکر کیکنه. .. با توجه به اینکه میگن حافظه کوتاه مدت ماهی فقط ٣ ثانیه هستش.

ای عاشقان ای عاشقان یک عاشقی دیوانه شد...
...و شرکتهای شکلات سازی سود هنگفتی از این بابت بردند. آمارش هم ابناهاش :
http://candy.about.com/od/thecandyindustry/a/vday_trivia.htm
خوٌ زگه به خوٌت کا شوانه
دایمه له به ر مه رانه
آغاش به نوٌکه ر ناگری
وه ک من له داخان نامری* -شعر از هیٌمن
یه بار که از مادرم پرسدم چرا اسمم رو شوان گذاشته گفت که چون از وصف شوان تو این شعر کُردی خوشش اومده. گفت: اگه برای خودت کسی شدی ، یه چوپونی که به یه جایی رسیدی. اگر هم که نه ، حداقل همون چوپونی از دستت برمی آد.
البته خودم به این حالت دوم شک دارم . بچگی هام تابستونها که می رفتم ولایت، گیر می دادم که می خوام برم دِه سر گلّه ، الکی که اسمم رو نذاشتین شوان. بالاخره یه بار چند تا بز و گوسفند رو سپردن دستم . باز با بزها یه جور می شد کنار اومد انگار یه بهره ای از IQ بردن(!) ولی امان از دست گوسفندها!!!(شاید هم گوسفندها همین نظر رو در مورد من داشتن : امان از دست این شوان!!!). خلاصه با این حقیقت تلخ مواجه شدم که اگه به جایی نرسم گزینه چوپونی هم همچین محرز نیست!
* ترجمه از کُردی:
خوش به حالت ای چوپون
که همیشه پیش گوسفندات هستی
نه خانی رو به نوکری قبول داری
نه مثل من داری از حرص می میری
مشابه فارسی:
نه بر اشتری سوارم ، نه چو خر به زیر بارم
نه خداوند رعیت ، نه غلام شهریارم
"گفتم لعنت بر شیطان . لبخندی زد.
پرسیدم: «چرا می خندی؟»
پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام می گیرد»
پرسیدم: «مگر چه کرده ام؟»
گفت: «مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام»
با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!»
جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.»
پرسیدم: «پس تو چه کاره ای؟»
پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز. در ضمن این قدر مرا لعنت نکن!»
گفتم: «پس حداقل به من بگو چگونه اسب نفسم را رام کنم؟»
در حالیکه دور می شد گفت: «من پیامبر نیستم جوان ...!"
-----
من کیام؟ اینجا کجاست؟...اصلاٌ اسبم کو؟
"...یک شانه جلوتر از من راه میرفت. اصلاُ قوز نداشت. اما خودش را در سرمای اطراف ما مچاله کرده بود و انگار مرا با خودش میکشید. انگشتهایم یخ کرده بود.
گفتم: امشب برف میبارد.
پیرزن گفت: همین حالا هم داری میلرزی.
گفتم: من زمستانها لخت میشدم، میرفتم توی آب.
پیرزن گفت: باور نمیکنم.
گفتم: چرا؟ سرما که میزد به استخوان ما، پدرم ما را میبرد چشمههای آب گرم. تا گردن میرفتیم توی آب. بوی گند داشت، ولی گرم بود. برف هم یکریز روی موها و صورت ما میریخت. حالا باور میکنید؟
پیرزن گفت: نه.
گفتم: راستش را بخواهید من هم باور نمیکنم ولی فکر میکنم اینطوری هم میشود گرم شد."
- برگرفته از: دوباره از همان خیابانها ، بیژن نجدی
آخر هفته رفته بودم یه جشن تولد ۱۸۰ سالگی! یه آشنای آلمانی داریم که خودش ۶۰ سالش میشد ولی برای هرچه باحالتر برگزار شدن این اتفاق مهم رفته بود تو شجرهنامه خانوادگی گشته بود و ۲ تا پسر عمو پیدا کرده بود که اونا هم امسال ۶۰ ساله میشدن، رو هم میشدن ۱۸۰ سال!!! قبل از مراسم شام یک presentation در باره ربط هرکس به شجرهنامه برای حضار ارائه شد تا معلوم بشه کی داره نون و نمک کی رو میخوره. مسنترین عضو ۹۳ سال و جوانترین ۳ ماه سن داشت. جای بسیار مناسبی بود برای کسانی که میخوان تحولات اجتماعی ۴ نسل آلمان رو مطالعه کنن. به این نتیجه رسیدم که فقط ماها نیستیم که یه چیزیمون میشه!
محل برگزاری هم تو یه قلعه قدیمی دنج بود که حتی سیستمهای رهیاب GPS نمیتونستن پیداش کنن، به طوریکه حتی خود صاحب تولد هم دو سه بار جادههای اطرا رو سر و ته کرد تا به قلعه کذایی رسید. دلنشین ترین قسمت اقامت شبانه در قلعه بود. یه برکه نزدیک قلعه بود که قورباغههاش محشر بودن. خیلی وقت بود که شب با ارکستر قورباغه به خواب نرفته بودم...
پ.ن : تا چند ماه دیگه من هم باید به فکر تدارک یه تولد ۹۰ سالگی باشم! 
بعد از مدتها بالاخره برای ایام نوروز اومدم ایران، این روزها که دیگه اکثر دوستهایی که تو تهران داشتم فرار مغزها شدن دیگه کمتر تهران میمونم. فقط سیزده رو تو تهران در کردم و بقیهش رو در جاهایی بودم که بشه بیشترین بهره رو از شور و زیبایی بهار برد.خوب میشه اگه اوقات خوش زندگی رو یه جوری "save as.." کرد و وقتهایی که سیستم hang کرده با اونا باز سیستم رو به حالت عادی برگردوند.
پ.ن: اگه چند بار اینکار رو کردین و جواب نداد یحتمل ویروس گرفتین!
